فهرست
پیشگفتار 2
جمعبندی بحث سیره 2
دلیل دوم: جواز نگاه به اعضای مبان 2
تقریر دلیل دوم 3
مقدمه اول 3
مقدمه دوم 3
تقریر دوم 5
مقام سوم 5
مناقشه در مسئله 6
پاسخ به مناقشه 6
موضوع: مبحث نگاه / استثنائات از عدم جواز نظر به اجنبی
پیشگفتار
بحث در مسئله چهل و پنجم بود و آن موضوع اعضای مبانه و عضو مبان بود که آیا به عضو مبان از نامحرم، میتوان نگاه کرد یا خیر؟
اقوال و ادله عدم جواز را بررسی کردیم به جز استصحاب که متاخراً بحث خواهیم کرد و به مقام سوم رسیدیم که ادله جواز بود.
جمعبندی بحث سیره
در ادله جواز اولین دلیل سیره متشرعه بود که در باب سیره عرض کردیم فیالجمله دلالت آن بر جواز کشف یعنی لزوم ستر و جواز نگاه به شعور، موها و امثال موهایی که از نامحرم جدا میشود در مثل حمامها و چیزهایی از آن قبیل بعید نیست که تام باشد.
اما دو ملاحظه داشتیم در جلسه قبل؛
۱- یکی این بود طبعاً این سیره حتی با الغاء خصوصیت و تنقیح مناط نمیتواند همه اعضای مبان را بگیرد، این روشن است حتی اگر بگوییم مواردی با فحوا یا با الغاء خصوصیت میشود به شعوری کرد که در حمامها جدا میشده است اما اطلاقی نیست که هر جز مبان را بگیرد. این یک نکته بود که واضح بود.
۲- ملاحظه دوم در دلیل این بود که حتی در شعور هم شاید نتوان اطلاقی در آن پذیرفت برای اینکه مورد این سیره شعوری است که جدا شده است و در حد متعارف معمولی است و بیشتر به عنوان یک امر فضولات است به حساب میآید، ناخنهایی که جدا شده است، یا ناخن پا بنابر آن که بگوییم باید آن را بپوشاند.
سیره حداکثر در اعضای جداشدهای که در زوائد و امور دورریختنی به شمار میآید، تمام است، اما آنجا که شعر یک مجموعهای از مو هست و با حساب و کتاب جدا شده است و بعد کلاه گیس میشود آن را شاید نشود سیره را تام دانست.
بنابراین در باب شعر میگوییم سیره همه شعور را نمیگیرد و با الغاء خصوصیت و تنقیح مناط بعضی چیزهای غیر شعر را میگیرد ولی در عین حال تمام اجزاء مبان مشمول این دلیل نیست. این جمعبندی بحث ما در سیره است.
دلیل دوم: جواز نگاه به اعضای مبان
استدلال به روایات جواز وصل شعر است، همین روایاتی که چندبار به آن اشاره کردیم و استفاده یک اطلاق مقامی و نظیر آن از این روایات وصل شعر است.
این دلیل دوم در کلام مرحوم صاحب جواهر آمده است گرچه خود ایشان نهایتاً تمایل به منع جواز نظر به اعضای مبان دارند، به خاطر استصحاب و بعضی وجوه دیگر اما در ادله جواز این امر را اشاره کردهاند که یکی از ادله جواز این است دیگران هم از جمله مرحوم حکیم در المستمسک به این اشاره کردهاند.
تقریر دلیل دوم
مقدمه اول
این را باید مفروض گرفت که وصل شعر زنهای دیگر به شعر زنی جایز است، به شکل گیسو، کلاه گیس و امثال اینها، که اکثریت قاطع فقها میگفتند جایز است، یعنی گیسوبند از پشم و اینها باشد یا از موی حیوانات دیگر باشد یا از موی زنان دیگر باشد، مشهور بلکه مجمع علیه جواز این گیسوبند است به نحو مطلق حتی آنجا که از شعر زن دیگری از آن استفاده بشود. ظاهراً بر خلاف آنچه عامه میگفتند این فتوا، یک فتوای جاافتادهای است، در مکاسب محرمه هم بحث شده است.
آن روز هم اشاره کردیم که سه طایفه روایات دارد و برخی خواستند بگویند یک جمع فنی اینجا وجود دارد اما حتی آنها که جمع فنی را اینجا قائل هستند مثل آقای زنجانی حفظه الله، گفتهاند، فتاوا اینجا خیلی محکم است، علیرغم بودن این روایات و در دسترس بودن این روایات در کتب روایی باز فتوا به اجماع به جواز استفاده از گیسوبند است و وصل موی انسان یا انسان به موی زن هست.
از این جهت گفتهاند حتی اگر جمع دلالی هم اینجا مقبول باشد اینجا قابل قبول نیست، ضمن اینکه ممکن است این فرمایش درست نباشد، اینها یا قابل جمع نباشد و تعارض بشود یا تقدم آن روایاتی که جواز را گفتهاند. به نظرم ما در مکاسب گفتیم آن روایات جواز مقدم است.
مقدمه اول این است که مفروض میگیریم که وصل شعر انسانها و زنان دیگر به شعر این زن، جایز است، به هر دلیلی، یا میگوییم روایات مانعه در این بحث ضعیف است یا نمیتواند دلالت آن تمام بشود، یا اینکه میگوییم تعارض دارد و جواز تساقط میکند، یا اینکه میگوییم حتی جمع دلالی هم داشته باشد، نتیجه آن حرمت وصل شعر مرئهای به شعر مرأه دیگری باشد میگوییم این را کنار میگذاریم به خاطر اجماع و اتفاق آراء بر جواز وصل شعر به شعر نفسه است. به یکی از این وجوه اگر قائل به جواز شدیم. یا به عبارت دیگر نهایتاً روایات جواز را مقدم دانستیم.
مقدمه دوم
این است که در این روایات متعددی که در باب جواز وصل شعر مرأه به شعر نفسها وارد شده است، هیچ نشانی از بحث حرمت نظر نیست، در حالی که غالباً اینها باهم است، شعر و موی زن دیگری که به شکل گیسوبند درمیآورد، علی الاصول در معرض نگاه کسانی است که به آن زن اصلی که مو از او گرفته شده است نامحرم هستند. حالا اختصاص ندارد نامحرم به شوهر این زن، بلکه شامل دیگران هم میشود، این زن محارم دیگری غیر از شوهر دارد، پدر، برادر و محارم دیگر و خیلی از وقتها آنها به آن زنی که مو از او گرفته شده است نامحرم هستند، اما منحصر نیست، میتوان این شعر را از یک زن محرمی بگیرد، یک زنی که به شوهر این زن محرم است و محارم این زن هستند این متصور است ولی در روایات این تفصیل نیامده است و غالباً هم نامحرم هستند و غالباً در معرض نگاه نامحرم است و بین آن زنی که از او مو گرفته شده است و مردهایی که به موی این زن دوم که گیسوبند زده است، محرم هستند به او نگاه میکنند به زن اولی نامحرم هستند و حتماً آن روایات جواز را نمیشود حمل کرد بر جایی که این گیسوبند از آن زنی است که بر این مردهای مرتبط با این زن دوم محرم هستند، این فرد یا نادر است یا نادر هم نباشد نمیشود آنها را حمل بر این صورت کرد.
بنابراین این دو مقدمه این است؛
مقدمه اول این است فرض میگیریم تقدیم روایات جواز را پذیرفتیم، با بیان قبل کمی تفاوت کرد، این ادق است. مقدمه اول این است که گفتیم روایات جواز مقدم است.
مقدم دوم این که در این مورد غالباً این مو در معرض دید کسانی است که با صاحب موی اول نامحرم هستند و این خیلی زیاد است و حتماً روایات این را میگیرد.
این دو مقدمه را بپذیرید، اگر پذیرفتید میگوییم در این روایات اگر حرمتی مدنظر بود علی القاعده یک گوشه کنایهای در این روایات به این مسئلهای که مانعی ندارد وصل شعر به شعر بکند، فی حد نفسه مانعی ندارد، چون ممکن است کسی از جهاتی بگوید این مانعی دارد، استفاده این شکلی، به خاطر اینکه تغییر در خلق الله است و از این شبهات ممکن است در ذهن بوده است و این سؤالات میشده است، نباید کسی وسیله تجمل آرایش خود را از دیگری بگیرد، این یک جهتی است که مستقیم در روایات ملحوظ بوده است ولی چون غالباً این قصه همراه با نگاه نامحرم به زن اول است، علی القاعده روایات باید یک گوشه، کنایه به این مسئله میآمد.
به دلیل ملازمه نگاه نامحرم اگر واقعاً این عضو مبان هم همچنان نظر به آن حرام بود، باید توجهی به این مسئله میشد در حالی که هیچ نشانی از این مسئله در روایات وصل شعر نیست، در روایات وصل شعر چند روایات وجود دارد که از آن استفاده جواز شده است، از جمله روایت سعد اسکاف، که آقای زنجانی آن را صحیحه میدانند ما در آن تردید داریم. تردید از این جهت است که سالب بن مکرم که در این سند آمده است تضعیف دارد، از سوی شیخ، ولی ایشان روی مبنایی که دارند با قرائن و شواهدی گاهی ضعیفها را کنار میگذارند.
ما آن نکته کلی حضرت آقای زنجانی و امثال ایشان را قبول داریم و آن عبارت است از اینکه در رجال مثل جاهای دیگر تجمیع قرائن و شواهد را قبول داریم اما تجمیع قرائن و شواهد در جایی که تضعیف خاص در کتب قدما آمده است، به این سادگی نمیشود به آن تن داد، تضعیف خاص در کتب متقدمین، قوتی دارد که به سادگی نمیشود گفت شواهدی از این طرف هست پس تضعیف را کنار میگذاریم، با توجیهاتی که در تضعیف میکنند.
در هر صورت ایشان تعبیر دارند روایت سعد تمام است علی القاعده در مکاسب محرمه بحث کردیم و علی القاعده آنجا نپذیرفتیم ولی در هر صورت روایت سعد اسکاف را ملاحظه بکنید این یکی از آن مجموعه روایاتی است که میگوید وصل شعر به شعر جایز است، علی الاطلاق؛ روایت این است؛ «سألته عَنِ اَلْقَرَامِلِ اَلَّتِی تَصْنَعُهَا اَلنِّسَاءُ فِی رُءُوسِهِنَّ یَصِلْنَهُ بِشُعُورِهِنَّ» قراملی که زنها روی سر خود میگذارند، به موی خود وصل میکنند، حکم آن چیست؟ حضرت فرمود: «لاَ بَأْسَ عَلَی اَلْمَرْأَةِ بِمَا تَزَیَّنَتْ بِهِ لِزَوْجِهَا»، یک قاعده کلی دادند، «لاَ بَأْسَ عَلَی اَلْمَرْأَةِ بِمَا تَزَیَّنَتْ بِهِ لِزَوْجِهَا» با هر شیوهای برای همسر آرایش کند، اشکال ندارد، مصداق موردی آن این است که وصل شعر است، اینجا هم دارد «یَصِلْنَهُ بِشُعُورِهِنَّ»، که یک فرض غالب موی دیگران بوده است و اینجا هیچ اشارهای هم به این نشده است در حالی که غالباً این نگاه نامحرمان به زن اول اینجا وجود دارند، هیچ توجهی به این نشده است. روایات دیگر هم همینطور.
پس روایات مفید جواز قرامل و گیسوبندها و وصل شعر زنها به موی زن دیگر، هیچ نشانی از تعرض این بحث نگاه و اشکال در نگاه نشده است، این نشان میدهد از آن حیث مسئلهای نیست.
یک بیان این است که کسی بگوید در این سؤالها آن مسئله مدنظر است، خود سؤال به این توجه دارد؛ وقتی سؤال میکند؛ «اَلْقَرَامِلِ اَلَّتِی تَصْنَعُهَا اَلنِّسَاءُ فِی رُءُوسِهِنَّ» سائل دو حیث را سؤال میکند، یکی وصل مو و یکی هم این امر مستلزم نگاه است، اگر کسی این تقریر را بپذیرد، این تقریر اول میشود و خیلی قوی است، برای اینکه سؤال ناظر به مسئله است و امام میفرماید اشکال ندارد.
منتهی این تقریر یک مقدار ضعیف است، برای اینکه ظاهر این است سؤال از حیث وصل است، نگاه مدنظر نیست از این جهت این تقریر را نگفتیم.
تقریر دوم
این است که بگوییم اطلاق مقامی است ولو سؤال او از این نبوده است، ولی امام در یک جایگاه و موضعی است که میخواهد همه جوانب را توجه بکند و پاسخ بدهد، این تقریر دوم است ولو اینکه نگوییم سؤال در مقام همه حیثیات است، اما امام در اینجا در مقام همه حیثیات است.
مقام سوم
این است که اینجور نیست که بگوییم امام در جهت همه مسائل است ولی اینجا چون یک ملازمه غالبیه است بین این وصل و آن نگاه نامحرم، گویا وظیفه امام این است که آن را تذکر بدهد. یعنی میخواهیم بگوییم یک جور وظیفه امام یک نوع ارشاد و امر به معروف و نهی از منکر است از این باب باید بگوییم چون غالباً مستلزم نگاه است اگر حرام باشد اینجا غالباً همراه با ارتکاب حرام است و وظیفه امام ارشاد است یا امر به معروف و نهی از منکر است. این سه تقریر است.
بنابر این چند تقریر اینجا وجود دارد؛
۱- اینکه بگوییم اینجا سؤال هم ناظر به این مسئله بوده است، این تقریر اول، امام در این فرض جواب دادند اشکال ندارد پس همه جهات را میگویند اشکال ندارد، این ضعیف است و اینطور نیست.
۲- یک اطلاق مقامی را قائل باشیم این خیلی قوی نیست.
۳- اینکه به خاطر ملازمه غالبیه، انتظار میرود عرفاً یا اینکه از حیث وظیفه امر به معروف و نهی از منکر و ارشاد جاهل امام باید میفرمود.
این استدلالی است که اینجا شده است، البته مرحوم صاحب جواهر یک کلمه دارند، نیم سطر بوده است، تقریری آمد ه است و آقای زنجانی بازتر کرده است.
مناقشه در مسئله
در این استدلال که این تقریرهای اخیر اقوا است، اشکال و مناقشاتی شده است که مناقشه مهم آن چیزی است که در کلام حضرت آقای زنجانی حفظه الله آمده است؛
ایشان فرمودند یک نکته را توجه کنید و آن اینکه این روایات مربوط به جزء مبانی است که وصل به موی دیگری شده است، جزء مبان از زن اول که وصل به موی زن دوم شده است و جزء مجموعه بدن دومی شده است و اگر آن استدلال را بپذیریم فقط آنجایی را میگیرد که عضو مبان جزء بدن دیگری شده است در حالی که بحث ما این است که این عضو مبان شده است و اینجا آویخته شده است، انداخته شده است، آنها محل بحث است. این شبههای است که اینجا مطرح کردهاند.
بحث ما در اجزاء مبانه است اعم از اینکه به شکل منفصل در یک گوشهای قرار گرفته باشد، یا اینکه وصل به موی زن دیگری شده باشد. بحث اعم است و لکن الدلیل اخص من المدعی. دلیل اگر فقط این استدلالات را بپذیریم فقط آنجایی را میگیرد که موصوله باشد. این فرمایشی است که ایشان در اینجا فرمودهاند.
پاسخ به مناقشه
اولاً پاسخ داده شود به اینکه بالاخره اگر شما همین اندازه بپذیرید تفصیل را باید قبول بکنید در حالی که ایشان در جمعبندی فرمایششان میفرمایند ما ادله را بررسی کردیم مطلق موارد نگاه به آن مو و اجزاء مبانه جایز است.
ظاهر فتوا و استنتاجشان مطلق است، در حالی که اگر اینجا فیالجمله پذیرفتهاند باید تفصیل را هم بپذیرند. این نظر افتایی و جمعبندی با این تفصیلی که اینجا پذیرفتهاند سازگار نیست.
نکتهای که وجود دارد این است که مطلب ایشان خیلی به ذهن قوی نمیآید، برای اینکه عضو مبان اگر پیوند بخورد و عضو زن دیگری بشود و جزء بدن او به حساب بیاید، این جا ذهن با آن مساعد است که بگوییم این با آن فرق میکند، این عضوی که متصل شده است دیگر از او جدا شده است و برای این است، حکم این جواز است اما آنجایی که اینطور نیست، جواز نیست.
اما آنجایی که عضو متصل شده، گیسوبند، عضو ارگانیکی و مربوط به بدن نشده است، یک ربط کلی دارد که از آن استفاده میکند ولی مثل پیوند و امثال اینها نیست، این جهت بیاید فرقی ایجاد بکند خیلی بعید است.
به عبارت دیگر ولو این روایت در اجزاء مبان است که متصل به موی دیگری شده است اما واقعاً عرف بین این و آنجایی که متصل نشده است فرقی نمیگذارد؛ برای اینکه این اتصال، یک اتصال عرضی است، یک اتصال واقعی ارگانیکی نیست که پیوند خورده باشد و جز بدن جدیدی شده باشد.
بنابراین فرقی نمیکند بلکه ممکن است کسی بگوید که به طریق اولی آن جای دیگر هم جایز است، جایی که مو جدا شده است و فرض هم این است که معلوم است موی زن نامحرمی است که اینجا آمده است و در معرض التذاذ است، اینجا اگر بگوییم جایز است، آنجا که عضو مبان است و گوشهای افتاده است، آنجا بگوییم آن جایز نیست، خیلی بعید است.
اگر عضو مبان، پیوند خورده بود و واقعاً عضو این شده بود، این ذهن مساعد با این است که بگوید این فرق میکند با عضو مبان افتاده، این جایز است برای اینکه عضو این شده است و عضو او نیست.
اما اینجا که اینطور نیست، در معرض نوعی التذاذ و امثال اینها قرار دارد، این فرقی نمیکند با آنجایی که فرض بکنیم گیسوبند را گذاشته است اینجا [روی سر]، روی زمین میگذارد، بگوییم جایز است.
بنابراین فرمایش آقای زنجانی حفظه الله به نظرم در مناقشه به این روایت تمام نیست.